تبلیغات
☂♥♥شوخی های تلخ عشق♥♥☂ - ☂♥♥شوخی های تلخ عشق♥♥☂ - شرط بندی پیر زن باهوش
☂♥♥شوخی های تلخ عشق♥♥☂ من شبیه هیچکس نیستم،اگر می خواهی شبیه بقیه باشم،بقیه هستن!!!

قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانک برای آن خانم ترتیب داده شد . 


پیرزن در روز تعیین شده به ساختمان مرکزی بانک رفت و به دفتر مدیر عامل راهنمائی شد .


مدیر عامل به گرمی به او خوشامد گفت و دیری نگذشت که آن دو سرگرم گپ زدن پیرامون موضوعات متنوعی شدند .


 تا آنکه صحبت به حساب بانکی پیرزن رسید و مدیر عامل با کنجکاوی پرسید راستی این پول زیاد داستانش چیست


 یا به تازگی به شما ارث رسیده است . 


زن در پاسخ گفت خیر ، این پول را با پرداختن به سرگرمی مورد علاقه ام که همانا شرط بندی است ،


 پس انداز کرده ام . پیرزن ادامه داد و از آنجائی که این کار برای من به عادت بدل شده است ، 


مایلم از این فرصت استفاده کنم و شرط ببندم که شما شکم دارید !


مرد مدیر عامل که اندامی لاغر و نحیف داشت با شنیدن آن پیشنهاد بی اختیار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسید 


مثلاً سر چه مقدار پول . زن پاسخ داد ۲۰ هزار دلار و اگر موافق هستید ،


من فردا ساعت ۱۰ صبح با وکیلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور 


او شرط بندی مان را رسمی کنیم و سپس ببینیم چه کسی برنده است .


 مرد مدیر عامل پذیرفت و از منشی خود خواست تا برای فردا ساعت ۱۰ صبح برنامه ای برایش نگذارد .


روز بعد درست سر ساعت ۱۰ صبح آن خانم به همراه مردی که ظاهراً وکیلش بود در محل دفتر مدیر عامل حضور یافت .


 پیرزن بسیار محترمانه از مرد مدیر عامل خواست کرد که در صورت امکان پیراهن و 


زیر پیراهن خود را از تن به درآورد . 


مرد مدیر عامل که مشتاق بود ببیند سرانجام آن جریان به کجا ختم می شود ،


 با لبخندی که بر لب داشت به درخواست پیرزن عمل کرد .


وکیل پیرزن با دیدن آن صحنه عصبانی و آشفته حال شد . 


مرد مدیر عامل که پریشانی او را دید ، با تعجب از پیر زن علت را جویا شد .


پیرزن پاسخ داد من با این مرد سر ۱۰۰ هزار دلار شرط بسته بودم که کاری


 خواهم کرد تا مدیر عامل بزرگترین بانک کانادا در پیش چشمان ما پیراهن و 


زیر پیراهن خود را از تن بیرون کند !

آمار
تعداد کل مطالب ارسالی
تعداد کل نویسندگان
تاریخ آخرین بروزرسانی
تعداد بازدید امروز از وبلاگ
تعداد بازدید دیروز از وبلاگ
تعداد بازدید ماه قبل
تعداد بازدید کل از وبلاگ
تاریخ آخرین بازید از وبلاگ
نویسندگان
لینکستان